تبليغاتX
دوستان نهایت گرامی خوش آمدید
مردی چهار پسر داشت. آن ها را به ترتیب به سراغ یک درخت گلابی فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود. پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در خزان به کنار درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند و از آن ها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند، درخت را توصیف کنند.
پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و د...
ر هم پیچیده. پسر دوم گفت: نه. درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن. پسر سوم گفت: نه. درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین و باشکوه ترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام. پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه. پر از زندگی و زایش!
مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمی توانید در باره یک درخت یا یک انسان بر اساس یک فصل قضاوت کنید. همه حاصل آنچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگی شان برمی آید، فقط در انتها نمایان می شود. وقتی همه فصل ها آمده و رفته باشند! اگر در " زمستان " تسلیم شوید، امید شکوفایی " بهار "، زیبایی " تابستان " و باروری " خزان " را از کف داده اید!
مبادا بگذارید درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصل های دیگر را نابود کند! زندگی را فقط با فصل های دشوارش نبین؛ در راه های سخت پایداری کن، لحظه های بهتر بالاخره از راه می رسند !

 

+ نوشته شده در 2011/2/16ساعت 3 PM توسط محمد شریف "حلیمیار" |

اعطای بورسیه به زنان روزنامه نگار افغان برای تحصیل درآمریکا

تاریخ انتشار:12/10/2010
آخرین مهلت01/12/2010
منطقه:بین المللی

زنان روزنامه نگاری که به ادامه تحصیل در آمریکا علاقمند هستند، می توانند برای دریافت بورسیه درخواست دهند. مهلت درخواست اول دسامبر است.

هدف از اعطای این بورسیه که به وسیله انجمن آمریکایی زنان دانشگاهی اعطا می شود، کمک به زنان سراسر جهان برای غلبه بر موانع سد راه ادامه تحصیل آنهاست.

این بورسیه برای دوره های آموزشی کارشناسی ارشد، دکترا و فوق دکتراست.

برای اطلاعات بیشتر به این پیوند مراجعه کنید.

آی جی نت

+ نوشته شده در 2010/10/20ساعت 11 PM توسط محمد شریف "حلیمیار" |

 

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت     صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

عید را به شما دوستان و  فامیلین محترمتان تبریک گفته و از خداوند متعال عید خوب و خوش را خواهانم انشا الله که همیش خوش و خندان باشید .....

+ نوشته شده در 2010/9/10ساعت 5 PM توسط محمد شریف "حلیمیار" |

اى هميشه خوب !
ماهى هميشه تشنه ام
در زلال لطف بيكران تو
مى برد مرا بهر كجا كه ميل اوست
موج ديدگان مهربان تو

زير بال مرغكان خنده هایت
زير آفتاب داغ بوسه هایت
- اى زلال پاك -
جرعه جرعه جرعه ميكشم ترا بكام خويش
تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو

اى هميشه خوب
اى هميشه آشنا
هر طرف كه ميكنم نگاه
تا همه كرانه هاى دور
عطر و خنده و ترانه ميكند شنا
در ميان بازوان تو

ماهى هميشه تشنه ام
اى زلال تابناك
يك نفس اگر مرا بحال خود رها كنى
ماهى تو جان سپرده روى خاك

افسوس و صد افسوس ........

+ نوشته شده در 2009/9/29ساعت 11 PM توسط محمد شریف "حلیمیار" |

 استاد "علی رحیمی "

بنام خدا

من یک معلمم !

با جامی پر شراب

و سبدی از گل امید

به پیشواز فرشته ها

با لبخند و ساز ها

دانی کجا روم؟

آنجا بود بهشت

آنجا توان نوشت:

(الف – الله – ب- بابا )

آنجا بود خدا

آنجا بود صفا

جایی که هیچکس فراموش کی توان

آن خاطره های سبز

دور از کدام غش

آنجا کجاست  ؟

آنجا کلاس درس

با تخته سیاه

تمرین و مشق ما

با تکه ای ز گج

نوری نوشته شد

بر قلب پاک ما

این افتخا ر بس :

من یک معلمم !

 

+ نوشته شده در 2009/7/26ساعت 0 AM توسط محمد شریف "حلیمیار" |